|
|
|
|
|
آن شب که من تو را با چشمای عاشقانه دیدم فریاد زدم
از این تنهای دل به تو بستم تو شدی تنها بهانه من در
این شبهای تار آمدی به سرزمین عشقم گفتم خوش آمدی
ای یار رویایت دیدنی بود در آن لحظه دیدار احساس
کردم تو را در وجودم گفتم دوستت دارم ای یار... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 2:41 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتي سرت را روي شونه ء کسي ميذاري که دوستش داري
بزرگترين آرامش دنيا را در خودت احساس ميکني و وقتي
که کسي را که دوستش داري سرش را روي شونهات ميذاره
فکر ميکني قويترين موجود عالم هستي!!!
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 2:37 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
ای عشق پنج حرفی من ای شروع زندگی من ای تابش چشمای من کجایی؟ کجایی؟ که قلبم تبششو مدیونته تویه تنهاییام تویه زندگی ام تو امیدمی عشقمی وجودمی یادته آشنایمون؟ سبزی لبخندتو؟ سرخی لباتو؟ راه رفتن تویه کوچه کوچه ای که شب و روز چش به چشام دوخته بود ولی نبودی انتظارتو می کشید تو نبودیو دلم منتظر منتظر رسیدنتو با اینکه... با اینکه اندک سخنان داشتیم ولی هنوز زمزمت تو وجودمه انگار پیشمی ولی دروغه دروغه محضه برگرد پیشم تویه پژواک صدام بغض تنهایی رو احساس میکنم داشتن تو راه دوریرو به من پیمود راهی که مقصدی نداشت رفتم، رفتم تا رسیدن به تو هنوزم در راهم رسیدنت با آهم پیوند خورده پیوندی به قیمت جان به امید دیدار رخسارت. . . << تقدیم به تنها عشق زندگیم>> |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 2:24 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
روز مادر مبارک
گويند مرا چو زاد مادر پستان به دهن گرفتن آموخت شبها بر گاهواره ی من بيدار نشست و خفتن آموخت لبخند نهاد بر لب من بر غنچه ی گل شکفتن آموخت يک حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد و گفتن آموخت دستم بگرفت و پابه پا برد تا شيوه ی راه رفتن آموخت پس هستی من ز هستی اوست تا هستم و هست دارمش دوست |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 0:23 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
اگه تو رو دوسِت دارم خيلي زياد منو ببخش اگه تويي اون كه فقط دلم مي خواد منو ببخش اگه دلم تنگ مي شه خيلي برات منو ببخش اگه نگاهم گُم مي شه تو شهر چشات منو ببخش منو ببخش اگه شبا ستاره هارو ميشمرم اگه همش پيشِ همه بهت مي گم دوست دارم منو ببخش اگه برات سبد سبد گل مي چينم منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب مي بينم اگه دلم تنگ ميشه خيلي برات منو ببخش اگه نگام گُم مي شه تو شهر چشات منو ببخش منو ببخش اگه فقط اسمتو تكرار مي كنم عشق تو رو بهانه ي گريه ي گيتار مي كنم منو ببخش اگه واسه چشماي تو خيلي كمم تو يه فرشته اي و من، خيلي باشم يه آدم اگه دلم تنگ مي شه خيلي برات منو ببخش اگه نگام گُم مي شه تو شهر چشات منو ببخش منو ببخش اگه برات مي ميرم و زنده مي شم اگه با ديوونگيام پيشِ تو شرمنده مي شم منو ببخش اگه تو رو مي سپرت دست خدا اگه پيشه غريبه ها به جاي تو مي گم شما اگه دلم تنگ مي شه خيلي برات منو ببخش اگه نگام گم ميشه تو شهر چشات منو ببخش منو ببخش اگه بهت زيادي لبخند مي زنم براي چش نخوردنت هميشه اسفند مي زنم منو ببخش اگه مي خوام فقط بشي مال خودم ببخش اگه كمم ولي زيادي عاشقت شدم اگه دلم تنگ مي شه خيلي برات منو ببخش اگه نگام گم ميشه تو شهر چشات منو ببخش منو ببخش اگه شبا تو رو به ماه نشون مي دم از روي قلّه ها اگه واسه تو دست تكون مي دم منو ببخش اگه نخواست با من بمونه سرنوشت قرارِ ما پشتِ يه بيد يه روزي تو ارديبهشت اگه دلم تنگ مي شه خبلي برات منو ببخش اگه نگام گُم مي شه تو شهر چشات منو ببخش (Maryam-heidarzadeh)
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 21:22 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
تو مثل چشم دريا عاشقي و پاك و باراني ومن يك تِكّه از دريا ولي نمناك و طوفاني به يادِ چشمهاي تو تفأّل مي زنم امشب ببينم مي روي آخر از اينجا يا كه مي ماني تو را جان هماني كه جدايت كرد از چشمم همين امشب بيا در كلبه ي سردم به مهماني عجب روز قشنگي بود روز آشناييمان چه شد حالا از آن انتخابِ خود پشيماني همه بردند از خاطر مرا من ماندم و چشمت تو هم رفتي و يادت رفت نام من به آساني چه زود از ياد بردي آن قرار روزِ اول را همان كه قول دادي اين پريشان را نرجاني اگر چه رفته اي و بار ديگر برنمي گردي ولي ديوانه ات هستم خودت هم خوب مي داني تمام شمعدانيها برايت اشك مي ريزند دلت آمد دل گلهاي باغم را بلرزاني وعادت درد سنگيني ست وقتي اوج مي گيرد به من عادت نكردي، طعم حرفم را نمي داني تماشا مي كنم اين قصّه را زيباي من امّا خدا را خوش نمي آمد كه اين دل را بسوزاني (Maryam-heidarzadeh)
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 23:25 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
تو چشات بايد شنا كرد مثِ دريا تو رو خوب بايد شناختت مثِ زيبا شعر تو بايد طلا كرد مثِ پاييز شبتو بايد دراز كرد مثِ يلدا تو نگات مي شه سفر كرد مثِ مجنون دلو مي شه در به در كرد مثِ ليلا عشق تو رنگ همون بوته ي ياسه كه همش قد مي كشه زود ميره بالا تو مقدّس و زلالي مثِ سوگند روشن و غرق اميدي مثِ فردا تو سفيدي مثِ برفاي زمستون تو وسيعي مث جنگل، مثِ صحرا پُر التماسمو تو نميدوني پُري از ولي، اگر، نميشه، امّا قبله ي اول و آخر چشاته چه كنارم باشي، چه اونور دنيا مثِ سمفوني، مثِ نت، پُر رازي مثِ برفِ اول ژانويه، زيبا رفتنت يه طعميه شبييه مردن موندنت يه رنگيه شبيهِ رؤيا تو رو به خدا قسم ديگه سفر، نه لااقل اگه مي ري نرو تو تنها (Maryam-heidarzadeh) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 14:16 توسط محمد
|
|
||
|
|
|
|
|
چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزديد و بجاش يه زخم هميشگي رو هديه داد زل بزني و بجاي اينكه لبريز از كينه و نفرت شي حس كني كه هنوزم دوسش داري. چقدر سخته كه دلت بخواد سرتو باز به ديواري تكيه بدي كه زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده. چقدر سخته كه تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي كه ديديش هيچيرو به جز سلام نتواني بگي. چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبورشي بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوستش داري. چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خدت بشكني و اونوقت آروم زير لبهايت بگي گل من باغچه ي نو مبارك
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 22:55 توسط محمد
|
|
||